وقتی سفرهای چند روزه پیش می آمد و محبور بودم اندکی از خانه و شهرم دور باشم ، بیشتر از همه چیز (حتی بیشتر از درخت‌ها و دور‌نمایِ رویاییِ شهرِ کوچکم) دلم برای کیبورد عزیز و دوست داشتنی‌ـم تنگ می شد . 

از همان اولین باری که انگشت اشاره خود را بر سرِ دکمه ِ جهت نمای ِ به سمتِ بالا ، کوبانده بودم تا همین چند روز پیش که نا‌امیدانه دکمه اسپیس‌ـش را می‌فشردم  هفت سال گذشت . هفت سالی که نمی‌دانم چند بار مرورش کردم  و تهِ ته‌ـش شد سرعت متوسط‌ـی حدود یک سانتی‌متر بر سال  ...

اثر خیلی از دکمه‌هایش به خاطر تماس زیاد با انگشتان اینجانب به فنا رفته‌بود و هویت بعضی از اعضا و جوارحش به سختی قابل تشخیص بود حتی .. هر کسی هم با آن کار می کرد از نا استاندارد بودن آن می‌نالید . و همین نا استاندارد بودنش موجب بد عادتی من شده بود و حتی اگر جایی کیبوردِ استانداردی می‌دیدم نا‌استاندارد تلقی می کردمش . شاید همین نا‌استاندارد بودنش باعث شده بود Model : FK8520 Made in Iran (این‌ها را پشتش نوشته است !) خاص جلوه دهد و تبدیل شود به یکی از علایق من {+}

راستش را بخواهید _ مثل خیلی چیزهای دیگر که ما آدم‌ها تا از دستش ندهیم قدرش را نمی‌دانیم‌‌ _ حالا که از دستش داده ام درک می‌کنم که چقدر برایم عزیز بوده است . قبل‌تر‌‌ها پیش آمده‌بود سرش داد بزنم که چرا حواسش نبوده و لیوان آب ریخته است رویش ! و حتی شده بود گاهی "لعنتی" خطابش کنم و یا از دستش عصبانی شوم {+} و {+}  .. و نمی‌دانستم که قرار است به زودی تمام شود و برود بیفتد گوشه اتاق (آخر دلم نمی‌آید دور بیـَندازمَش که .. آن قدرها هم بی رحم نیستم .. هر چه باشد رفیق بوده ایم ما .. خاطرات داریم ما) و من گاهی از دور لمسش کنم ، گاهی دستم بگیرم تایپ کنم الکی .. این بار نه برای کاری .. نه برای شخصی .. نه برای هدفی ..   برای احترام به  کیبوردم .. به افتخارش  تایپ کنم "هی رفیق .. :ایکس " حتی !

  و اینکه مراقب کیبورد‌های خود باشید ...


• راستش به آقای کیبورد به دست {+} حسودی می‌کنم کمی .. به خاطر اسم ویلاگ ـش ..

• کسی چه می‌داند .. شاید به کیبورد جدید و البته استاندارد ! هم عادت کنم .. شاید بتوانم همان رکورد را  ثبت کنم